غلامعلی رجایی در وبلاگش نوشت:

 

از ابعاد ناگفته بركات امارت خاندان خمینی و بویژه حضرت روح الله بر ایران حفظ تمامیت ارضی ایران است. كسانی كه با تاریخ هشت سال جنگی كه رژیم مدفون بعث عراق به نمایندگی ازاستكبار جهانی و سایر شیاطین بر ایران و ایرانی تحمیل كرد و درفرجام آن با شكست از آن بیرون رفت و برای تلافی شكست و احیای بخشی از حیثیت از دست رفته و آبروی نداشته‌اش سر از كویت درآورد، آشنایی دارند بخوبی می‌دانند اگرخمینی نبود، اكنون این آب وخاك پربركت در وضعیتی كه اكنون دارد، نبود.

جملات تعیین كننده‌ای مانند: سوسنگرد باید آزاد شود، خرمشهرباید آزاد شود، حصر آبادان باید شكسته شود، اگرچه در ظاهرعباراتی بیش نیستند كه از زبان پیر دریادلی كه هرگز خود را ندید وهر چه دید، خدا دید و چیزی برای خود نخواست و هر چه خواست، برای ایران و ایرانی خواست صادر شده بودند اما درحقیقت فرمان‌هایی مقدس بودند كه استقلال ایران را بیمه كرد و شهرهایی را كه قدم‌های كثیف سربازان دشمن به اشغال خود درآورده وملوث كرده بود با عطر نفس رزمندگان ایران آزاد نمود.

مرحوم سرلشكر ظهیرنژاد در قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) به من می‌گفت: روزی پس از آنكه در حضور امام نقشه عملیاتی را پهن كرده و توضیحاتی درباره مناطق جنگی به ایشان دادیم، پس از اتمام توضیحات، امام ضمن تأكید بر باز پس گیری مناطق اشغال شده توسط دشمن، با نشان دادن كف دست خود خطاب به من و فرماندهان حاضر در جلسه فرمودند اگر دشمن بخواهد به اندازه این پنجه دست من -یعنی به اندازه چند سانتی متر– از خاك ایران جدا كند، من ترجیح می‌دهم دست من قطع شود اما نتواند حتی به این اندازه از خاك ایران را اشغال كند.

آقای علی شمخانی روزی به خود من گفت: یك بار كه كسی در محضر امام در حال گزارشی بود تا اشتباهی به جای اروند رود از لفظ شط العرب استفاده كرد، امام كه با دقت به سخنان او گوش می‌دا د، فورا سخن او را قطع كرد و با لحنی جدی گفت اروند رود.

موضع محكم امام خمینی و تأكید تام او درباره حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز تنها منحصر به دوران پس از پیروزی انقلاب و ایام جنگ نمی‌شود. ایشان حتی در دوران تبعیدشان درعراق نیز در مقاطعی در حالی‌كه تحت فشارهای شدید رژیم بعث عراق بودند نیز با تمام توان و از موضعی مسلط در این عرصه ظاهر می‌شدند. مرحوم آیت الله سید جعفر كریمی كه از یاران نزدیك امام در دوران سخت و شیرین نجف است و آقای سید حمید زیارتی (روحانی) در این باره روایتی نقل كرده‌اند كه من آن را در جلد چهارم سیره امام خمینی در فصل اسوره مقاومت درتبعید (ص165 و166) آورده‌ام و برای استناد مطلب به آن اشاره‌ای می‌كنم تا كسانی كه ادعای ملی‌گرایی و ملیت می‌كنند، درباره آن بیشتر بیندیشند.

روایت این است: در شب هشتم اردیبهشت ماه سال 1348 در ایامی كه كودتای سیاه بعثی‌ها درعراق انجام شده بود و اختلاف دولت عراق با دولت ایران بر سر حاكمیت اروند رود شدیدا بالا گرفته بود، رژیم بعث عراق قصد داشت با توجه به اقامت ایرانیان ساكن مبارز درعراق -و بویژه افراد برجسته‌ای مانند امام كه به دلیل مخالفت با رژیم شاه به عراق تبعید شده بودند- در اختلافش با دولت ایران از وجود آنها و مخالفتشان با شاه به عنوان یك برگ برنده به نفع خود استفاده كند. هیئتی مركب از استاندار كربلا، رئیس شهربانی، رئیس سازمان امنیت و فرماندار نجف ساعاتی پس از غروب كه امام بیرون منزل خود با مردم و روحانیون ملاقات عمومی داشت، به دیدارایشان رفتند وچون این ملاقات را برای حرف‌هایی كه می‌خواستند بزنند مناسب نمی‌دیدند از امام تقاضای ملاقات خصوصی كردند.

امام (مانند سال‌هایی كه درقم بود و با هیچ یك از ماموران اعزامی شاه یا مقامات دولتی حتی در حد نخست‌وزیر –مثل علی امینی– ملاقات خصوصی نمی‌كرد چون استدلالش این بود كه آنها وقتی از ملاقات بیرون رفتند هرچه دلشان بخواهد را به عنوان حرف‌هایی كه با او زده‌اند، مطرح می‌كنند كه راهی هم برای تكذیب سخنانشان نیست، لذا دستورمی‌داد همیشه چند طلبه در جلسه حاضر و در واقع شاهد مذاكرات باشند) تقاضای آنها را رد كرد و به آنها فرمود: من با كسی كار خصوصی ندارم. آنها بر خواسته خود كماكان پافشاری كردند و امام هم نمی‌پذیرفت تا اینكه بین آنها وامام مناقشه‌ای صورت گرفت. بعثی‌ها درابتدا تصورشان این بود چون امام مخالف جدی حكومت پهلوی است، لابد می‌شود ازا یشان درخواست كرد در این باره از موضع عراق جانبداری كند. وقتی حرف‌هایشان تمام شد، امام كه عادت نداشت با بعثی‌ها مستقیما صحبت كند و آنها را مخاطب قرار دهد، خطاب به مترجمی كه در كنارش نشسته بود، گفتند: من كسی را می‌خواهم كه حرف‌های مرا بدون مجامله و ترس برای اینها ترجمه كند. هنگامی كه مترجم به امام عرض كرد من آماده‌ام، بفرمایید، امام به مترجم گفتند عینا همان چیزی را كه می‌گویم برای اینها ترجمه كن.

سپس در كمال قاطعیت به نمایندگان دولت عراق فرمودند: اولا اختلاف ما با شاه با اختلاف شما با او فرق می‌كند. اختلاف ما با شاه اساسی وعقیدتی است و برطرف شدنی نیست ولی اختلاف سیاسی شما با شاه موقتی و موسمی و زودگذر است و ربطی هم به علما ندارد. شما امروز با شاه مناقشه دارید و همدیگر را لعن می‌كنید و فردا با هم آشتی می‌كنید. ثانیا دولت ایران غلط كرد شما هم غلط كردید. اشاره امام به اخراج ایرانیان، بویژه طلاب علوم دینی ازعراق بود كه درآن روزها از سوی حزب بعث با خشونت بسیار و شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شد- بعد به آنان فرمودند روزی كه متفقین ایران را اشغال كردند، مردم ایران باسابقه بدی كه از اشغال كشورشان توسط دشمن داشتند در عین حا ل همگی از اینكه سایه شوم رضاخان از سر آنها كنار می‌رفت خوشحال بودند شما از آن حكومت رضاخانی ونحوه كنار رفتن آن عبرت بگیرید. روزی شما هم كنار خواهید رفت، لذا كاری نكنید كه در روز كنار رفتنتان مردم عراق با تمام مشكلاتی كه د ارند جشن بگیرند وخوشحال باشند كه از شر شما خلاص شده اند.

مقامات مغرورعراقی تا این عبارات را از امام شنیدند، خشمگین از جا برخاستند و در حالی‌كه به عربی می‌گفتند مولازم مولازم (لازم نیست لازم نیست)كه منظورشان این بود كه به بیانیه امام نیازی نیست از منزل ایشان بیرون رفتند.

دو روز بعد رژیم بعث كه از برخورد قاطع امام سخت خشمگین شده بود، در صدد تهدید ایشان برآمد و به امام پیغام داد كه باید ظرف دو روزعراق را ترك كند. وقتی این پیغام توسط نماینده‌ای به امام داده شد، امام پاسپورت خود را خواستند وآن را جلوی نماینده دولت عراق انداختند و به او گفتند: این گذرنامه من. ببرید و در آن مهرخروجی بزنید تا دراولین فرصت عراق را ترك كنم. من به هرجا بروم، بهتر از اینجاست. من در جایی راحتم كه مسلمین در رفاه و راحتی باشند. بعد فرمودند: اینها خیال می‌كنند من در اینجا كه اسلام علنا در آن سركوب می‌گردد و نوامیس اسلام نادیده گرفته می‌شود، دلخوشی دارم.

وقتی خبر برخورد تند امام با بعثی‌ها به گوش بعضی از مراجع بزرگ نجف رسید، با شناختی كه از شدت عمل بعثی‌ها در این‌گونه موارد داشتند، گفتند این چه برخوردی بود كه آقای خمینی با اینها كرد؟ فردا اگر حكومت بعث به این بهانه و به قصد انتقام‌جویی با چند تانك و زره‌پوش به نجف حمله كند، چه كسی جواب او را خواهد داد!